
خبرگزاری آریا - علی رحمانی نشان داده بود که تبلیغ دین، مرز نمیشناسد. چه با تحمل سرمای کویر و تلسکوپ، و چه با گنبد دیجیتال در کلاس درس، او تنها یک هدف داشت: اینکه انسانها نگاهی به آسمان بیندازند تا خدا را پیدا کنند.
به گزارش خبرگزاری آریا از قم، شب در کویر ابوزیدآباد ستارهپاش بود. نسیم خنک کویر گرمای روز را شسته بود و حالا آرامش بر فرش شنی حاکم بود؛ هرچند سوز سرمای شب کویر استخوانهای حاضران را میلرزاند اما شوق دیدن آسمان گرمابخش جانها بود.
تورهای رصدی این بار متفاوت بود؛ کنار جوانان قمی، خانوادهها با کودکان خردسالشان هم حضور داشتند و صدای خنده بچهها و همهمه بزرگترها، سکوت مطلق بیابان را میشکست.
علی رحمانی، طلبه سطح سه رشته فقه و نجوم و مدیر تیم فناور نجومیا با همان پیراهن ساده و شلوار معمولیاش در میان جمع رفتوآمد میکرد.
او هیچوقت لباس روحانیت نپوشیده بود اما وقتی صحبت میکرد همه با احترام گوش میدادند. او تلسکوپها را در بهترین زاویه تنظیم کرد و سپس از همه خواست که برای چند لحظه روی زمین بنشینند و به آسمان نگاه کنند.
چراغها خاموش شد و تنها نور، نور میلیونها ستاره بود. علی صدای آرام اما رسایی داشت که در دل تاریکی شب میپیچید: «میخواهم صحبتهایم را با یک داستان شروع کنم؛ داستانی از آیتالله حائری شیرازی به نام زیارت آسمان. ایشان میفرمایند: زندگی آپارتماننشینی اجازه نداده انسانها سالی یک بار هم به آسمان نگاه کنند. یکی از محرومیتهایی که ایجاد کرده، محروم شدن از نعمت بزرگ دیدار ستارگان است. اگر انسان ماهی یک شب برود در روستا تا بتواند آسمان را ببیند و زیارت کند، مثل زیارت یک امامزاده برایش سازنده است. ندیدن آسمان خیلی مضر است.»
یک مکث کوتاه کرد و سپس ادامه داد: «ایشان میفرمایند: یک نگاه به آسمان برای انسان کافی است که بداند این چیزهایی که برای خودش برداشته باعث خجالت است. آسمان را گذاشتهاند برای صفر کردن تعلقات. انسان یک نگاهی به آسمان بکند، پاسخ سوالاتش را میگیرد! برای نجات انسان از تعلقات، یک نگاه معنادار به آسمان بس است.»
سکوت بر جمع حاکم شد. کودکی که در آغوش مادرش بود انگشت کوچکش را به سمت کهکشان راه شیری دراز کرد. علی نگاهی به جمعیت کرد و افزود: «اما نکته مهم دیگری هم هست؛ دیدن این عظمت درمان بیماری قلب ماست. عظمت آسمان غرور و تکبر انسان را کم میکند. وقتی انسان خودش را در برابر این کیهان بیکران میبیند متوجه میشود که چقدر ناچیز است. این نگاه فخرفروشی و خودبزرگبینی را از وجود انسان میشوید و تواضع واقعی را به ارمغان میآورد.»
سپس علی از یک پسر جوان خواست که به سمت تلسکوپ برود. پسر که تا لحظهای قبل با گوشیاش مشغول بود با تردید چشمش را روی لنز گذاشت. چند ثانیه نگذشت که صدایش درآمد: «وای! این حلقهها... این سیاره زحله؟»
علی لبخند زد و گفت: «بله، این زیبایی خداست. بیایید بقیه هم زیارت کنید.»
صفی تشکیل شد. پیرمردی ریشسفید که کنار ایستاده بود بعد از نگاه کردن به تلسکوپ اشکی را پاک کرد و گفت: «خدا را شکر. سالها بود آسمان را اینطوری ندیده بودم. واقعاً آدم رو کوچیک میکنه جلوی خدا.»
آن شب در کویر زیدآباد، علی رحمانی بدون هیچ منبر و سخنرانی رسمی درس بزرگی به همه داد. او نشان داد که برای تبلیغ دین و معرفت گاهی کافیست آسمان را به مردم نشان دهیم تا خودشان خالق آسمان را پیدا کنند. خانوادهها آن شب با قلبهایی آرامتر و روحهایی تواضعآمیزتر به چادرهایشان بازگشتند.
اما فعالیتهای علی تنها به کویر محدود نمیشد. او میدانست که همه امکان سفر به دل کویر را ندارند. به همین خاطر تیم نجوما در مرکز نوآوری و رشد اشراق به سرپرستی او، خدمت دیگری را راهاندازی کرده بود: «رصد مجازی آسمان» یا همان پلنتاریوم قابل حمل.
روزهای هفته، صحنه تغییر میکرد. علی را میدیدید که با تیمش در حیاط یک مدرسه مشغول برپایی یک گنبد بزرگ و سیاه بود. دانشآموزان دور و برش جمع شده بودند و با کنجکاوی نگاه میکردند. یکی از بچهها پرسید: «آقا این چیه؟ قراره فیلم نشون بدید؟»
علی در حالی که کابلهای دستگاه را وصل میکرد، لبخند زد و گفت: «نه، قراره بریم سفر.»
وقتی گنبد روشن شد و سقف سالن ناگهان به آسمان پرستاره شب تبدیل شد، صدای «آه» از حلق همه دانشآموزان بلند شد. آنها روی زمین نشستند و گردنشان را به عقب خم کردند. معلم کلاس که کنار علی ایستاده بود، با تعجب نگاهی به او کرد و گفت: «علیآقا، این که انگار واقعیه! بچهها تا حالا چنین چیزی ندیده بودن.»
علی آرام گفت: «میخوام ببینن عظمت خدا چقدر بزرگتر از تصوراته.»
روی گنبد دیجیتال، سیارات در حال چرخش بودند و کهکشانها در عمق تاریکی میدرخشیدند. علی در میان این سفر مجازی، صدایش را رسا کرد: «ببینید بچهها! این همه دنیا هست. ما فکر میکنیم خیلی مهمیم، ولی اینجا میبینیم که چقدر کوچیکیم. همین که این نظم رو میبینیم، میفهمیم یه خدای خیلی بزرگ و قدرتمند داره که همه اینها رو نگه داشته.»
یکی از دانشآموزان دستش را بالا برد و پرسید: «آقا شما مهندس فضا هستید؟ چقدر با ستارهها آشنا هستید!»
علی خندید و پاسخ داد: «نه، من طلبهام. ولی فکر میکنم برای شناخت خدا، باید اول خلقش رو خوب بشناسیم.»
آن روز در مدرسه، کلاس درس تبدیل به یک رصدگاه شده بود. دانشآموزان نه با کتاب و جزوه، بلکه با چشمان باز و دهانهای باز، درس توحید میدیدند.
علی رحمانی نشان داده بود که تبلیغ دین، مرز نمیشناسد. چه با تحمل سرمای کویر و تلسکوپ، و چه با گنبد دیجیتال در کلاس درس، او تنها یک هدف داشت: اینکه انسانها نگاهی به آسمان بیندازند تا خدا را پیدا کنند.
به قلم: محمدرضا قربانزاده؛ روزنامهنگار و فعالرسانه